یه توپ دارم قل قلی
بنام خداوند جان و خرد
اولین شعری که فک کنم همه نی نی کوشولوها بلد میشن یاد گرفتی ....
مامانی میگه : آتنا میگه :
یه توپ دارم دی دیلیه
سرخ و سفید و آبّبببیِ
میزنم زمین هَبا مِرِه
نمیدونی تا کُدا مِرِه
من این توپو نَداسَم
مشقامو خوب نِبِسَّم
بابام بهم عِدی داد
یه توپِّ دَسسسسس![]()
(نکته : به اینجاش که میرسه شروع میکنی به دست زدن که یعنی دیگه بسّه)
آفرین مامانی خیلی خوب بود.
علاقه خاصی به انداختن و جمع کردن سفره داری.موقع صرف غذا که میشه و مامانی داره تو آشپزخونه وسایل سفره رو آماده میکنه میای تو آشپزخونه و میگی ( بیدی من ) ، وسایل بی خطر رو میدم تو ببری، اینقدر سریع و با عجله از من میگیری و بدو بدو میری که انگار مهمونامون پشت درن.![]()
سفره رو کج و کوله میندازی و بقیه چیزا رو میذاری وسطش، اجازه هم نمیدی که من سفره رو مرتب کنم ...
موقع جمع کردن اول از همه بشقاب منو میگیری و آروم و با یه لحن مهربونی میگی : خودی ؟؟؟ (خوردی؟) بعد فک میکنی همه چی رو باید بندازی تو ظرفشویی،چنگال و قاشق و لیوان و نمکدون و سفره و .... رو نوک پاهای فسقلیت وایمسیتی و با سختی دستتو میرسونی به ظرفشویی، آخ آخ وای بحال اون ظرفی که یه کم اونورتر بیفته، مگه بی خیالش میشی ..... ؟؟؟
دلستر دوس داری، میگی : بیریس (بریز)
یه کوچولو برات میریزم تو لیون ، قبل از اینکه بهت بدم یه ذره ازش میخورم
میگی : نَخول اِ اِ ![]()
من : ![]()
قبل از اینکه خدا جونم تو رو به ما بده بابا مهدی همیشه می گفت اگه دخترمون هم مثل تو اهل کِرِم و اینجور چیزا باشه من باید نصف بیشتر درآمدمو واسه شما دو تا کرم بخرم ....
فک کنم بابایی درست حدس زده بود، تو عاشق کِرِمی،تیوپ کرم رو میگیری و فشار میدی و به صورتت یا دستت یا حتی موهات می مالی، یا می مالی رو دستمال و میکشی به سر و کلۀ عروسکات


یه توپ دارم قل قلی
